پدرم معلم است ولی من دوستش دارم....

وقتی پدر ادم معلم باشد دنیای ادم رنگش متفاوت است با زمانیکه پدر ادم تاجر باشد.
پدرم حقوق بخور و نمیری داشت ولی حلال. نمیدانم چگونه است که بچه های
فرهنگیان همیشه قناعت را پیشه میکنند.حتی به یاد نمی آورم که در کودکی گفته
باشم که من فلان چیز را میخواهم.اصلا نمیدانم چطور بود که دلمان بهانه ی چیزی را
نمیگرفت که ما دادو فریاد راه بیندازیم و پا بر زمین بکوبیم و عرصه را بر پدر و مادرمان
تنگ کنیم.
پدر من معلم ست سروکارش با چه کسانی است؟ بچه هایی که نمیتواند دماغش را بالا بکشد و
همونجور آویزان
وارد کلاس میشود آخر سر معلمان حلوا حلوایشان میکنند.
پدرم استاد خوبی هم میتوانست بشود.
وقتی پدر ادم معلم میشود آدم یک جور حس صرفه جوکارانه دارد. آدم حس بریزبه
پاشی ندارد.یک جورایی نمیتواند اسراف کند.اصلا شاید نیست که اسراف کند.
آدم وقتی پدرش معلم است ،دانش آموز حوبی میشود. خوب یاد میگیرد احترام گذاشتن
به معلم را.اصلا خوب یاد میگیرد سر به زیر انداختن را.اصلا نمیدانم چرا وقتی پدر ادم
معلم میشود ادم به خودش اجازه نمیدهد که در برابر معلمش ابراز وجود کند.خاصیت
لقمه ی معلمی است دیگر.
ولی وقتی پدر ادم معلم است نمیدانم چه جور است که کل شهر میشوند دانش آموز و
در برابرش سرخم میکنند و احترام معلم بودنش را حفظ میکنند. کلا ادم معلم که باشد
قرب و منزلتش بالا میرود. درست است حقوقش پایین میآید
به طور کل ادم وقتی پدرش معلم است همه چیز برایش فرق دارد دیگر. من بچه ی
معلم بودن را دوست دارم ولی هیچوقت دوس نداشتم معلم شوم ولی دوست دارم
بچه ام مثل بچه ی معلم ها شود.
این گل و تقدیم میکنم به پدرم که 30 سال از زندگیش و به امسال من خدمت کرد

♥پدرم عزیزترینم بهترین معلم زندگیم با تمام عشقم بهت میگم روزت مبارک♥


پدرم معلم است ولی من دوستش دارم....
